|
حرفهای نگفته | ||
|
درودیوار دنیا رنگی است رنگ عشق. خداجهان را رنگ کرده است رنگ عشق. از هر طرف بگذری لباست به گوشه ای گیر خواهد کرد ورنگی خواهد شد. اما کاش چندان هم محتاط نباشی شاد باش وبی پروا بگذر که خدا کسی را دوست تر دارد که لباسش رنگی تر است... برای دیدن ادامه تصاویر یه سری به ادامه مطلب بزنید نظر هم یادتتون نره... ادامه مطلب شب کریسمس بودوهواسردوبرفی. پسرک درحالی که پاهای برهنه اش را روی برف جابه جا می کرد تا شاید سرمای برف های کف پیاده رو کم تر آزارش بدهد صورتش را چسبانده بود به شیشه فروشگاه وبه داخل نگاه می کرد. در نگاهش چیزی موج می زد انگاری که با نگاهش نداشته هاش رواز خدا طلب می کرد انگاری با چشم هاش آرزو می کرد. خانمی که قصد ورودبه فروشگاه را داشت کمی مکث کرد ونگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت وبعد رفت داخل فروشگاه .چند دقیقه بعد در حالی که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد. آهای آقاپسر... پسرک برگشت وبه سمت خانم رفت.چشمانش برق می زد وقتی آن خانم کفش ها را به او داد . پسرک با چشم های خوشحالش وباصدای لرزان پرسید: شما خدا هستید؟ نه پسرم من یکی از بندگان خدا هستم! آهامی دانستم که با خدا نسبتی دارید! ادامه مطلب |
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||